﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>....::::صد سال تنهایی::::....</title>
    <description>ادبی سیاسی فرهنگی اجتما عی هنری</description>
    <link>http://mehranam.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <managingEditor>mehran kazemy</managingEditor>
    <lastBuildDate>Mon, 12 Sep 2011 17:34:20 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>سارا و سینما</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color: #3366ff;"&gt;سارا بالا خره با تلاش مستمر در دانشگاه غیر انتفاعی رشته سینما قبول شد و نشان داد که با سعی و کوشش میتوان به قله های ترقی رسید شما هم بخوانید و نا امید نشوید. سارا دو سال پشت کنکور ماند و با تلاش بسیار نشان داد که میتواند پوز خاله طاری را بزند. بس که به این بچه غر زد که چرا رشته هنر رفته ای و سارا نشان داد که میتواند به جنگ خاله ترشید ه اش برود و او را شکست دهد افرین به سارا و همت بلندش که خاله طاری را شکست داد و دهانش را سرویس کرد . حالا قصه اش را بعدا مینویسم . اما تا اینجای کار که گفتم مستند بود . یک وقت فکر نکنید که تخیلی بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehranam.persianblog.ir/post/205</link>
      <author>mehran kazemy</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=57922&amp;postID=7931192</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57922.post-7931192</guid>
      <pubDate>Mon, 12 Sep 2011 17:34:20 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ارزوی ادمهای حطرناک</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff0000; font-size: medium;"&gt;این صدمین بار است که مینوبسم و پاک میکنم میخواهم یک چیزی برای ارزو بنویسم نمیدانم کیست اما منتظر است تا برایش بنویسم و من هم مینویسم شاید ارزو را به ارزویش یرسانم و بگویم که ارزو واژه ای دوست داشتنی است یزای فکر کردن و نمیتوان&amp;nbsp; ادم زند ه را بدون ارزو تصور کرد و هربار که به ارزویی میرسیم باز هم به ارزویی دیگر فکر میکنیم&amp;nbsp; این تولد احساس است که در من و یا تو شکل میگیرد و من همیشه به این فکر کرد ه ام که ارزو های ادمهای خطرناک چگونه است شاید بگوییم خیلی سیاه !اما اتفاقا ارزوهای این ادمها خیلی هم رمانتیک اسب چرا که این ادمها با دست زدت به کارهای مجرمانه قصد رسیدن به خیلی چیزهایی زا دارند که ادمهای معمولی دارند اما یک ادم معمولی برای رسیدن به ارزویش صبر ذارد ولی مجرم این صبر و طاقت را ندارد و میخواهد ره صد ساله را یک شبه بپیماید !وای در حس وحال نوشنن نیسنم هر چه هم بنویسم میشود حطابه !همین جا تمام میکنم و شایذ در اینده مجرمان را به علت صیر نکردن در پشت چراغ قرمز مجازات نکردند!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehranam.persianblog.ir/post/204</link>
      <author>mehran kazemy</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=57922&amp;postID=7189642</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57922.post-7189642</guid>
      <pubDate>Tue, 28 Jun 2011 07:22:11 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سرزمین حورشد</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #cc99ff;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;سرزمین خورشید در دست مهتاب رو زیکه تمام ادمیان به دامان اسارت رفته اند مرا با خود به مهمانی این فراسوی چشمان مستی برده اند که در دهلیز نگاهشان هزار اندوه تا زه ای خواهند داشت و من از این میترسیدم که همیشه باید برای خودم حرف تا زه ای را نگاه دارم چونکه هیچ کسی در میان قلب من مرا به خود مهمان نخواهد کرد و من خوب میدانم که باید برای این ادمیان فاتحه تا زه ای بخوانم که جان خود را به اسارت برده اند و من همیشه برای این روزهای طولانی خوب میدانم که اینجا تا بهاری تا زهتر من میمانم و بس که دیگر برای این دیوار به مهمانی روز گار نخواهم رسید شاید هم جایی دیگر برای این پنجره ها باید باز کرد &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehranam.persianblog.ir/post/203</link>
      <author>mehran kazemy</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=57922&amp;postID=6512356</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57922.post-6512356</guid>
      <pubDate>Thu, 24 Mar 2011 09:00:46 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>روز سوم عید</title>
      <description>&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;sub&gt;&lt;sup&gt;&lt;span style="color: #ccffcc;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;روز سوم عید هم رفت و ماندیم و یکسال پیش رو کاش که دوباره باز شود به روی باران پنجره ها و بخوانند بلبلان دشت انار و من بتوانم با چشمان باز خوشبختی ادمهایی را ببینم که ارزویشان از دیروز تا امروز به فراموشی رسیده است منهم خوب میدانم که باید برای این زمرمه ها تلاشی دوباره کرد بی غل و غش و در ابعاد همه ان زاویه ها به بهار یدیگر رو کرد که خوب میدانم من هم با بارش هر ابری اسمان به که می اندیشم باید راهی را تا بیکران به انتظار دیدو این همه ان چیز تا زه ایست که مردمان قدیم هم به امیدش زندگی میکردند و من هنوز فراموش نکرده ام این پیام تا زه را باید قدم برداشت به روی همه جاهای تا زه که این نغمه تا زه بهاریست من هم خوب میفهمم انچه را که در دل دارم به یاد همه این تا بستا نهای امده و نیا مده من به همه چیز تا زگیها دل بسته ام و میخواهم که غرق شوم در نوریا شاید در تشت حس&amp;nbsp; حال پرواز و من هم که دیده ام تکرار خودم را به یقین باز هم زیادتر ازفردا&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/sub&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehranam.persianblog.ir/post/202</link>
      <author>mehran kazemy</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=57922&amp;postID=6510833</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57922.post-6510833</guid>
      <pubDate>Wed, 23 Mar 2011 17:48:43 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سال نود مبارک</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;حکایت ما ادمها &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;حکایت سایه است و دیوار&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;شاید هم نان باشد با کمی اب خوردن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;شکار اهو در چمنزار خیار&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;چه می چسبد تلاوت اراجیف با صوت الرحمن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;یا که باز هم در این پستوی خیال به دامان صحرا رفتن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;هر چه هست سال نو امده است و حکایتما ادمیان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;همان حکایت قدیمهاست&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;که ما میتوانیم برای این جادوی سخن به هم تبریک بگوییم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;پس سال نو مبارک&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;و پر خاطره باد همه یاد عزیزان از دست رفته&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;و چه بگویم که این تنها سخنی است که میتوانم بگویم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;&lt;span style="color: #00ff00;"&gt;همیشه همدیگر را دوست بداریم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehranam.persianblog.ir/post/201</link>
      <author>mehran kazemy</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=57922&amp;postID=6506090</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57922.post-6506090</guid>
      <pubDate>Tue, 22 Mar 2011 06:59:38 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مرگ انسانها</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #cc99ff;"&gt;امروز داشتم به این فکر میکردم که چگونه میشود چند زندانی محکوم به ابد به فکر فرار می افتند و زودتر از موعد خودشان را به دام مرگ میبرند ؟!حتما حوادث را خواندهاید و متوجه شدن اید که چند زندانی درزندان قزل حصار کرج در پی اقدام به فرار کشته می شوند !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #cc99ff;"&gt;زاپن زلزله&amp;nbsp; می اید و ۴٠٠ نفر و حتی بیشتر میمیرند و این هم از بلایای طبیعی در کشور افتاب تابان که حالا غمگین است و کشته شدگان امارشان بالاتر هم خواهد رفت !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #cc99ff;"&gt;در یمن مصر بحرین اوضاع به هم میریزد و مردم اسیر دست دیکتاتورها میشوند و کشته میشوند و جان انسانها در تهدید مکرر قرار میگیرد !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #cc99ff;"&gt;در جاده ها ی ایران تصادفات مرگبار به وجود میاید و مردم جانشان از دست میرود !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #cc99ff;"&gt;و مثالهای مختلف که همه گواه بر این دارند که این روزها مرگ و میر به شدت رو به افزایش داشته و دسته دسته مردم به سوی دیار باقی میشتابند !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #cc99ff;"&gt;در عصری که علم پیشرفت بی سابقه ای داشته است چرا جان انسانها این گونه مورد تهدید قرار میگیرد ؟و مرگ چه قدر غریبانه به سراغ ادم میاید و انگار که نبوده ای و هیچ&amp;nbsp;!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style="color: #cc99ff;"&gt;توی حیاط خونه من یه پیچک کاشتم پیچکا رشد کردند و ازدیوار حیاط رفتند بالا پارسال تو زمستون بود همینجور که رشد میکردند شاخه های قدیمی خشک میشدند و جدیدها جای انها میومدند حالا امسال&amp;nbsp;تو زمستون همه اون قدیمیا خشک شدن و شاخه های جدید با برگهای نو اومدن روی همون خشک شده ها نشستن و از همون چوب خشکها بالا میرن&amp;nbsp;خلاصه حالا پیچکا نو شدن و خبری از پیچکای پارسالی نیس از همین میشه به قصه ادما پی برد و ادما میان میرن نو جای کهنه میشه حالا چرا ما اینقدر تو تخیلات خودمون دوس داریم برای خودمون یه دنیای دیگه بسازیم و بگیم یه دنیای دیگه هم هس همیشه برای من جای سواله نه که اون دنیا هس یا نیس این که برای من حل شدس برای مردم فکر میکنم که چرا فکر میکنن باید به یه دنیای دیگه فکر کنن اخه وقتی میشه تو همین دنیا به هرچی میخوای برسی چرا با تخیلات میخوایم بهشت را به قیمت نسیه بخریم یادمه همیشه بزرگا میگن یا میگفتن جنسو به نقد بخر که سود تو خریده حالا چه ربطی داشت منم نفهمیدم اما این دنیا هم عجیب حکایتی داره یه مشت ادم میمیرن و صدا از هیچ کس بلند نمیشه اگه بلند بشه چنان میکنندش که مرگ را ارزوی اش کنند !&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehranam.persianblog.ir/post/200</link>
      <author>mehran kazemy</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=57922&amp;postID=6497738</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57922.post-6497738</guid>
      <pubDate>Sat, 19 Mar 2011 17:56:55 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>سال نو مبارک</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;همسفران یک سال دیگر هم به هر دلیلی که بود تمام شد امسال تنها چیزی که خیلی مهم بود و انگشت حیرت به دهان ما ایستاند همانا مرگ هنرمندان بسیاری بود که امسال راهی دنیای باقی شدند رو حشان شاد !و از ما که امسالرا به استقبال عید میرویم معلوم نیست بدون تعارف باشیم برای سال بعد یا نباشیم به هر دلیل موجه و غیر موجه سال نو بر همه دوستان مبارک &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehranam.persianblog.ir/post/197</link>
      <author>mehran kazemy</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=57922&amp;postID=6458385</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57922.post-6458385</guid>
      <pubDate>Fri, 11 Mar 2011 17:12:25 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>ابری باشم یا نباشم</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;اگر از سکوت دل شکسته شود راهی نیست به جز مدارای باران با ابر بهاری من که در این اسمان تقطیر احساسم و شبنم به روی گلهای بهاری تازگیها چکیده ام از طراوت خودم و باز هم به مدارای خود حرف تازه میزنم نیست که مرا باشد دلگیری از خارهای گل که همه در این تصنیف به احساس تازه مینگرند و من هم از طراوت و باران هیچ نمیخواهم که همیشه ابری باشم بر فراز این نقطه های خیال انگیز&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehranam.persianblog.ir/post/196</link>
      <author>mehran kazemy</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=57922&amp;postID=6400108</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57922.post-6400108</guid>
      <pubDate>Tue, 01 Mar 2011 06:30:01 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>(بدون عنوان)</title>
      <description>&lt;p&gt;برای دیدن یک عکس امده ام به کا فی نت حالا چرا؟ چون که توی جی میل من عکس باز نمیشده حالا چرا نمیدونم میزد از اچ تی ام ال استفاده کنید شما میدونید یعنی چی؟ این کافینته من نمیدونم حروف انگلیسو چه جوری بیارم اینم یه مشکل خلاصه منو راهنمایی کنید که وقت نذارمبیام کافی نت&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehranam.persianblog.ir/post/195</link>
      <author>mehran kazemy</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=57922&amp;postID=6371144</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57922.post-6371144</guid>
      <pubDate>Wed, 23 Feb 2011 18:22:44 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مرحوم ژاله</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #ffff00;"&gt;&lt;span style="font-size: medium;"&gt;جالب است اقای مرحوم ژاله کشته میشود میکشندش میمیرد شهید میشود یا شاید هم به نقل از اخبار دیگر خودکشی میکند و هرچه هست این جوان اهل پاوه در بیست و پنج سالگی در روز بیست و پنج بهمن تاریخ زندگیش به پایان میرسد .حالا حکومت میگوید او بسیجی بوده است و از او به عنوان شهید یاد میکند و خانواده اش به اصرار میگویند که نه او بسیجی نبوده است ؟!این موضوع در نوع خودش بی نظیر است که چرا باید کسی را که اهل پاوه است و کردها و بسیج !!و دیگر نمیگویم تا ته خط را رفتید !سوال اینجاست که بسیجی کردن یک نفر نا بسیجی و یا اصرار بر نا بسیجی بودن یک بسیجی چه نفعی برای حکومت دارد ؟برای ما کشته شدن یک ادم با هر نوع گرایش تاسف بار است اما اینکه در بازی سیاست ادمها طبقه بندی میشوند حکایت به سمت و سوی طنز تلخ میرود . در هیاهوی این روزها که عده ای از مردم برای اصلاحات دست به راه پیمایی میزنند مشکل کجاست که حکومت این مردم منتقد را فتنه گر مینامد ؟ و جالب است مردم ایران میشوند اشوبگر و فتنه گر و مردم مصر که انها هم برای مبارزه با دیکتا توری به خیابانها ریختند سمبل مبارزه میشوند و دائم از انها در رادیو و تلویزیون تبلیغات میشنویم !حکومتی که از چهار تا شعار مردم لرزه بر اندامش می افتد کجای کارش میلنگد که جان مردم برایش به اندازه کشتن مگسی هم ارزش پیدا نمیکند !رهایم کنید که حالم خراب است دلم پر از اشوب است که خود دارم هزار سوال بی جواب اینک اینجا نشسته ام دوا نوشته ام به هر درد بی درمان !&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://mehranam.persianblog.ir/post/194</link>
      <author>mehran kazemy</author>
      <comments>http://comments.persianblog.ir/?blogID=57922&amp;postID=6341412</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-57922.post-6341412</guid>
      <pubDate>Fri, 18 Feb 2011 05:59:47 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
