کسی ایا بود که بر پشت برگها بنویسد انتظار
کسی ایا بود که صدا کند بر دلتنگی جنوب
و خستگی ان چشمانی که گاه باید بر ان همه چیز را به پرستش گرفت
و در این غروب دلانگیز
من اکنون میدانم که باید
بر همه انها صدای تا زه ای کنم و من خوب میدانم که
باید راه افتاد به سمت نور
و پناه گرفت در اغوش ان بز بز قندی
که مادر قصه اش را بارها میگفت و من
هنوز هم فراموش نکرده ام اهنگ صدایش را
چه دارم میگویم
همه اش از بی تقصیری صبح است از اوازهای شبانه
که من از ان خاطرات زیاد دارم در فصلی که همه
مومن یک نگاه غریبند
راستی چرا همه وقت ادمهای غریب
ادمهای عجیب
ادمهای پر از علامت سوال
برای ما جذابترند؟
و اگر از جنس دیگری باشند که
خود لعبت دیگری است !
تقصیری نیست
خورشید قهر کرده است به تابش نور در دهلیزهای تاریک
باید کنده کاری کرد در کوه جنون
شاید بتوان به یغما برد اسیری اسارت خلوت خود را
این چنین است که میشود ساعتها به تامل نشست
و با خود به واگویه نشست در این شبهای دل انگیز
و من خوب میدانم که همه
چیزها برایم رنگ و بوی تا زه دارد
اینچنین که گاهی وقتها خوردن سبزی خوردن
با کشک و بادمجان !
یاوه گوییهای تکراری
عصری بی تکرار
خلوتی با ذهنهای پریشان
مانده در پشت جاده به انتظار
و هنوز هم غریبی این جاده بی انتها مرا به خود وا میدارد
بی نهایت
شاید خطوط جاده در بینهایت به میرسند و شاید هم نمیرسند
اما انچه مهم است اینکه باید قدمی برداشت
تند و محکم
به کجا؟
همین کجاست که علامت سوال بزرگی را برایم ایجاد کرده است
سکوت همیشه علامت رضا نیست باید قدم برداشت
و محکم تر از پیش باید
و باید
و چرا باید
و هیچگاه به نباید ها فکر نمیکنیم که اینبار همه چیز در هم میپیچد
چون کلافی که از دست ماه سلطان می افتد به روی سفره نان
و حاج علی اقا اینبار نان را برمیدارد و میبوسد و گوشه چشمش میگذارد
که نبایدبر نان بی احترامی کرد
و سفره هنوز هم پهن است و دوغ درون ظرف پلاستیکی
نظاره گر دهان کف کرده من است
باید لقمه ای برداشت و به سمت دهان برد و حاج علی اقا
نباید بفهمد که ظرف ترشی هم هست که این دوتا با هم سازگاری ندارد
و ماه سلطان هنوز هم نمیداند چرا باید به مهمانش تعارف زیادی کند
همه چیز بوی نان تاز ه داشت و من مهمان سفره بودم و اشتها نداشتم
که میلم نبود
و تاب خوردنم نبود
و هیچ وقت هم از خودم نپرسیدم که چرا من نمیخواهم تند تند
غذا را ببلعم
اخر وقتی تند تند غذا میخوری که نگاهت میکنند و تو در عمق نگاه انها
اب میشوی
حاج علی اقا باز هم غذا میخورد و تند تند میخورد
و نان را میچپاند توی دهانش
و من مبهوت میشوم از این همه اشتها
باز هم لقمه برمیدارم
و باز میکنم دهانم را به اشتهای درون
اخر همه زندگی شده است خوردن ناها رو شام
و این تا زه پایان راه نیست
که حاج علی اقا ده تا بچه را تربیت کرده است
که چه جوری ببلعند درون حجم شکم
دختران حاج علی اقا که خوش خوراکند
به چیزهای دیگر
که این را میشود از تعداد بچه هایشان فهمید !
ماه سلطان دوغ تعارف میکند
و من نگاه میکنم به دستان لاغر و نحیف زن اسیر
در دامان حاج علی اقا
و تکرار میشو باز هم دوران اسیری در اتاقی که
همه چیزی به درو دیوارش اویزان است
تابلو فرشی از شمایل قدیسین مسلمان
و تابلویی که تازگی بافته است با نخ ابریشم
نوه حاج علی اقا
و کم مانده است که دیزی و بشقاب هم به این ملقمه اضافه گردد
حاج علی اقا دهان باز میدارد و اروغی محکم میزند و
من لیوان دوغ را از دست ماه سلطان میگیرم
و تشکر میکنم از غدایی که خورده نخورده رهایش میکنم
اینجا دیگر نگاهم به سمت ساعت دیواری میدود
باورم نمیشود که بیست و پنج دقیقه است که من نشسته ام پای سفره
که سابقه نداشته است
اصلا و ابدا!
تکیه میدهم به بالش بزرگی که پشت سرم هست
و حاج علی اقا اورد میدهد چای بیاورند
و هنوز پایین نرفته است غذا
باز هم خوردنی
و حالم بد میشود از تکرار
مکررات بسیار
که گاه ازار میدهد همه وقت ادم را
حاج علی اقا نگاهی میکند به من و انگار که تازه یادش امده است مهمانی دارد
من ممیمانم که جه یاید بگویم حالا دراین اوضاع
وقتی به من خیره میشود
میمانم
هیچ نمیگویم شاید فرجی شود و من بتوانم
به روی انکه به من میخندد بازهم اعتراض تازه ای داشته باشم
حالا همه چجیز راحت تر است
مه سلطان
میاید به کنار و سفره جمع میشود
و این بساط میرود کنار و حاج علی اقا
حاکم خوبی است
چون به یک اشاره
اینبار با ایما و اشاره ماه سلطان هر انچه او میگوید
میفهمد
و چه سریع بساط میوه چایی گسترده میشود
من اما
این میان
در فکرم که باید به چه زبانی بگویم من طلبم را میخواهم
و حاج علی اقا هنوز در حال خلال کردن دندان مبارک است
باز هم هیچ نمیگویم
و اینبار ماه سلطان به زبان شاید دری وری
که من نمیفهمم به حاج علی اق خرده میگیرد که
چوب خلالش را هرجا نیندازد
وچه خوبکه ماه سلطان میتواند به او هم حکم کند
و معلوم نیست تاوان این خیره سری ماه سلطان را چگونه خواهد داد
امروز صبح زود رفته ام توی این بارون اداره تامین اجتماعی برای گرفتن فیش حق بیمه خیلی جالب بود چهار تا کارمند نشستند کار من مربوط به اون کارمندی میشد که رفته بودند ییرون !حالا این جالبه که اگر جرات داری اعتراض کن و بگو که چرا من باید معطل شوم انوقت است که خیلی راحت با یک تبصره اعمال قانونی برایت کنند که یادت برود چرا امده ای امدنت بهر چه بود و از این حرفها !واقعا چرا ؟ چه کسی باید پاسخگو باشد ؟فقط اینجا نیست مشکل من نیست همه ما این چیز ها را میبینیم اما چرا نمیتوانیم با ان مقابله کنیم چونکه تا صدایت در می اید به جای اینکه به مشکلت برسند فورا برایت جبهه میگیرند و تاره مد شده به هر کارمندی ذره ای انتقاد میکنی فورا میگوید از صبح تا حالا کلی کار کرده ام گویی طفلی مجانی کار انجام میدهد خیلی دلم پره و حرفها همه اش تکراریست فقط همین نکته را بگویم که تامنتقد اجتماعی در پشت میله ها نفس میکشد همین بساط است !به خدا و پیغمبر هم ربطی ندارد این خود ما هستیم که به سر خودمان می اوریم .حالا اقای وزیر رفاه و تامین اجتماعی که الهی همه زندگیت پر از درد و نکبت شود این است وضع اداراتت !نامه بلند بالایی برایت نوشته بودم و القاب مناسبی برایت انتخاب کرده بودم اما دلم برای وبلاگم میسوزد از ترس فیلتر شدن!
جشنواره فیلم هم امد و من برمیگردم به دوره جشنواره هفدهم سال هفتاد وهفت یادش به خیر روز به روزش برایم تجدید خاطره است و چه زود گذشت ان زمان من لیسانس وظیفه بودم و با لباس فرم افسری میرفتم به دیدن فیلمهای جشنواره اما با چه مصیبتی مگر بلیط میشد بخری ان دوران با حقوق سربازی !اما ایرانی راه خودش را بلد است بار اول صبح بود رفتم با هزار منت کشی به د یدن یک فیلم جنگی که این قدر مزخرف بود که نه اسم فیلم یادم مانده است نه سازنده ان فیلم یکبار دیگر با لباس رفتم گفتم اقا من سرباز این مملکتم حالا میخواهم بروم داخل برای دین فیلم و گذاشتند و رفتم و فیلمی بود از مونتاژ سریال هزار دستان علی حاتمی به عنوان دایره مکافات جنایت و مکافات خدایا چی بود؟ قاطی کردم اما حالا یادم نمی اید ولی یک همچین چیزی بود چی بود؟ شما حتما یادتان امد ه است همان که الان داری بلند میگویی خوب یواش فهمیدم مهم رفتن داخل سینما بود.اینکه از لویزان بلند شی بیایی تا ولیعصر تو اون سرما تا زه سرباز هم باشی و اینها کلی نمک داشت اما یکبار عصر بود و با کلی کلک سر هم کردن هم نشد بروم داخل خوب امدم و یک بلیط ازاد خریدم و رفتم فیلم هیوا را دیدم از مرحوم شادروان ملاقلی پور اخرای فیلم به کله ام زد که به بهانه دستشویی بروم تو سالن و رفتم تو سالن و ماندم و دیدم مردم دارند می ایند داخل برای دیدن فیلم بعدی خوب من هم ایستادم داخل مردم و رفتم برای دیدن فیلم بعدی میدانید کدام فیلم بود؟ دو زن از بیتا(تهمینه) میلانی !تو دلم گفتم خوب شد حالا یک بلیط خریدم دو تا فیلم دیدم و کلی با این فکر حال کردم .هنوز یادم نرفته است دختری که پهلوی من نشسته بود و داشت فیلم را میدید وقتی چراغهای سینما روشن شد مثل ابر بهاری گریه میکرد !اما چند تا فیلم دیگر هم دیدم ان فیلم حاتمی کیا که باز اسمش یادم نیست که اولش لاک پشته میاد پرویز پرستویی مین خنثی میکنه رضا کیانیان افغانیه اون زنه کی بود؟ خلاصه قصه فیلم سه تا بازیگر داشت و فیلم خوبی بود واسم فیلم یادم نمیاد !یک فیلم دیگر هم دیدم از قصه های کیش که توی ان یک فیلم انگار دریوار بود از محسن مخملباف و دیگری از ناصر تقوایی بود وای اسم ناصراومد یادش به خیر ناصر تقوایی هم انگار پیوسته به تاریخ حیف این استعداد !این حرفو همیشه بهرام میزنه وقتی اسم ناصر تقوایی میاد همیشه این ورد کلامشه من هم با اون هم عقیده هستم !خلاصه از خاطرات اون شبها اینکه جهانبخش سلطانیو دیدم جلو سینما افریقا یا استقلال این هم شک دارم اما باهاش احوالپرسی کردم و گفم اقای جهانبخش یادتونه اصفهان برا ی نمایش حکایت دروغ مس امدی سر صحنه و همه اش به من گیر میدادی اینقدر خشک نباش یک کم خودتو شل بگیر !نمایش حکایت دروغ هم حکایتی داره یادتون باشه بعدنا براتون تعریف کنم .از مجموع ده شب فکر کنم سه چهار شبشو من جلو سینماها بودم و فقط یک بلیط خریدم !اخرای شب فکر کنم ساعت یازده میامدم به سمت خوابگاه لویزان تو ی ان سرمای زمستون و بچه ها با دیدن من میخندیدند و میگفتند با با خیلی بیکاری !بین خودمون باشه مینشستیم تا ساعت دو ورق بازی شلم بازی میکردیم و چه حالی میکردیم و من از فیلمها تعریف میکردم و کسی حواسش نبود فقط من میگفتم پاس !
یک تصویر هم همیشه توی ذهنم مانده است جلو دکه روز نامه فروشی نزدیک میدان ولیعصر ایستاده بودم و صفحه اول یک روز نامه تصویر سینما قدس بود و من به سمت راست خودم که نگاه کردم همان تصویر را بیلبورد جشنواره دیدم ان موقع برای خبرنگاران فیلم نمایش میداد و مراسم نقد و بررسی ااونجا انجام میشد راستی من فقط یا جلو سینما افریقا بودم یا جلو افریقا و راستی امسال چه کسی با یک بلیط کلی فیلم میبیند ؟ شاید چند وقت دیگر امدم تهران !
جشنواره فیلم در راه است بشتابید بشتابید که غفلت موجب پشیمانی !
میخواستم همین دیشب بیام پشت کامی و داد بزنم واروژدوستت دارم خیلی زیاد وای من دیشب دیوونه شدم از دیدن فیلم زیبای تردید دومین ساخته واروژ کریم مسیحی خیلی زیبا بود خیلی باور کنید الان خیلی هیجان دارم و دیشب بیشتر بود باورتان میشود میدانستم که این فیلم را ساخته است اما ندیده بودم و دیشب که از شبکه بیست ماهواره این فیلم را دیدم ده دقیقه اولشو که دیدم داد زدم این فیلم مال واروز کریم مسیحیه و درست بود و تردیدی نداشت و تردید بود !درست گفته بودم اینقدر این فیلم با شناسنامه کارگردانش مطابقت داشت که من چون فیلم پرده اخر را دیده بودم این حدس را زدم و از همین جا میخوام بگم اگه ساموئل خاچیکیان استاد مسلم سینما الان جایش خالیست جایش با واروژ سبز به همه شما پیشنهاد میکنم فیلم تردید را ببینید و لذت ببرید از دیدن یک فیلم ایرانی که تا اخر شما را میکشاند بدون انکه بخواهد به شما درس اخلاق بدهد !باعث بسی افتخار است که ما هنوز هم میتوانیم در ایران فیلمسازان خوب داشته باشیم و اما صد حیف که این دستیار بهرام بیضایی تدوینگر باذوق و فیلمساز خوب این قدر کم فیلم میسازد فاصله بین دو فیلمش قریب به بیست سال میشود .واروژ ازت خواهش میکنم سومین فیلمت رو بساز من میام جارو کش صحنه فیلمت میشم البته اگه افتخار بدی وقتی پرده اخر را دیدم گفتم اخرشه اما حالا با دیدن تردید نیمدانم تردید دارم بگم کدوم اخرشه !واروژ تو هم به سرنوشت فریدون گله محکوم نکنی خودتو که با فیلم کندو این فیلم خوش ساخت اجتماعی دیگر فیلم نساخت یا شاید هم ساخت اما من اطلاع ندارم اما یه دفعه غیب شد و رفت امریکا و ماند و فیلمنامه هایش را دیگران به قیمتهای گزاف به نام خود فروختند !اقایانی که میخواهید با تهاجم فرهنگی مبارزه کنید و این قدر هم شعار میدهید و طبل تو خالی هستید از امثال واروزها حمایت کنید !هرچند متاسفم که اقای شمقدری در مصدر امور سینمای کشور هستند و وزیر ارشاد معلوم نیست چیزی هم از سینما میفهمد یا نه !وای دوباره من رفتم تو موج سیاست گور بابای هر چی ادم سیاسیه بی پدر مادر هایی که فرهنگ این مرزو بوم را فروختند به فرهنگ تازی و لعنت به هر دینی که بخواهد با هنر به مبارزه بپردازد و ای با با من چرا این جوری شدم این حرفها چیه من میزنم من قرار بو د که از فیلم تردید بگویم ولی هیمن قدر بگویم که تردید امار ده فیلم اول ایران را برهم زد اگر شک دارید این فیلم را ببینید !
تا بازی یک ساعت دیگر مانده است و من دارم فکر میکنم که ایران چه کار خواهد کرد ؟میبرد میبازد و یا مساوی میکند؟اما از این فکر خودم خنده ام میگیرد چرا ما عادت داریم هرکاری را که میخواهیم انجام دهیم بدون دلیل خودمان را دران کار موفق بدانیم خوب معلوم است که ایران یا میبرد یا میبازد یا مساوی میکند چه دلیلی دارد که ایران ببرد یا ببازد ؟
یکی دیگر از فرزندان شاه هم خود کشی کرد !به راستی چرا؟این سوالی است که ذهن مرا به خود وا داشته است که یک ادم به کجا میرسد که از اوج به ذلت میرسد و اینچنین و ایا سزاوار بود و اینکه چرا باید چنین باشد حالا که شده است اما جدا که تاریخ برای هیچ کس روشن نمیکند که در اینده در صفحاتش چه اضافه خواهد شد و کاش که مورخین اینده به انصاف بنویسند اما تا ان موقع معلوم نیست چه کسی از تاریخ ما خواهد گفت کاش که هرکسی باشد مدارا به انصاف باشد !
شبها دیر می ایم خانه روز هابی قرار از این التهاب
و در این رهگذر زندگی تا زگیها منم و این سگ مهربان که دم به دم پارس میکند
حالا فهمید ه ام که در این همیشگی تکرار باید من هم یاد بگیرم پارس کنم به زبان ادمی ومگر نمیگویند پارسی را باید پاس داشت !بیخود نیست نزد ما ایرانی ها سگ حیوان با وفایی شده است خوب تقصیر ندارد وقتی در زبان ادمها همه این موارد شده است تکرار من هم باید یاد بگیرم که در این فاصله برای خودم سماور روشن کنم و از اب روان چشمه برای خودم چای دم کنم و هنوز نفهمیدم بنویسم چایی یا چای !
بیراهه رفتم باز و نفهمیدم که زمان میگذرد و من هنوز هم در فکر اباطیل هستم و هنوز دارم به صدای سگ گوش میکنم که خود هزار راز دارد در پهنه تکرار خود و من میخواهم بدانم که برای این کار تکراری چرا باید همیشه به دنبال تفسیر باشم که مرا اینگونه جواب تا زه داد ه است برای این مقصد همیشگی !
صدای سگ در گوشم نوازش دیگری دارد و شب تا ریک را برایم به ارامش میرساند و چه قدر میترسم از تاریکی که وقتی همه جا را فرا میگیرد من میانم و ترسهای درونی که گاه میخواهد مرا به دنبال خود بکشاند و من همه اش در این راه از خودم فرار کرد ه ام !
باور کنید خودم هم نفهمیدم چه گفتم اما مگر ادمهایی که ان بالا نشسته اند و دایم برای مردم نقشه میکشند میفهمند چه میگویند ؟ پس من هم عین همین مطلب را میگذارم تو وبلاگ اگر برای انها دیواری پس و پیش شد برای من هم میشود !
حدس میزنید دقیقا تا پنج دقیقه دیگر برای شما چه اتفاقی میافتد؟خوب در هر حا لتی که هستید فقط کافیست که حدس بزنید و صبر کنید و ببینید همانگونه که انتظار دارید انجام میشود ؟البته منظورم کلی نیست اینکه در حال خوردن چیزی هستید و بگویید تا پنج دقیقه دیگر تمام میشود نه مثلا حدس بزنید دقیقا تا پنج دقیقه دیگر جزیترین کار ممکن را درنظر بگیرید همین حالا امتحان کنید !حدس بزنید
یکی بود و نبود قصه ما را هراسان خواهد شنید مادر بزرگ نسل ما
از لا به لای ان کتاب قدیمی جا به جا خواهد کرد پدر بزرگ همه ان
نشنیده های کو دکانه ما را
و در بساط ان شاعر که عمری دم از ساقی میزد
پیا له ها بشکن عا شقانه خواهند زد
اینک منم و تو که همه در گرد این را یانه
باخته ایم خود را به چندر غاز یا رانه
به که باید گفت درد خو د را
خروس خانه ما چب چب نگاهم کرد و گفت
اینک اگه رفتی خونه خاله پری
هوس مرغ نکنی که با یا رانه تخمشم نمیخوری !
خانمی بیست و دو سال سن دارد . چهار سال دیگر سن خانم هشت برابر سن بچه اش میشود . پدراین بچه الان کجاست؟ببینید ریاضی چگونه پدر گمشده را پیدا میکند .
اگر سن بچه را Xفرض کنیم در نتیجه :
22+4=8(X+4)
26=8X+32
X=-0.75SAL=-9MAH
یعنی بچه نه ماه دیگر به دنیا می اید . پدر اکنون روی ماد ر است !
امروز با محمد نشستیم کلی با کامی حال کردیم البته خالی از لطف هم نبود با باش هم امده بود و کلی مزه می انداخت خلاصه ما کم بودیم عمو غلام هم هوس کرد بیا ید کارشناسی کند و خلاصه کلی خندیدیم
اینجا همه چیز در گذر است به سادگی یک باد با دک در پرواز
اینجا ننه نشسته است پای سماور به امید قل قل اب
اینجا خاله می مالد خایه اش رابه سرب داغ
اینجا دایی کشیده است تخمش را به سنگ پا
اینجا بز غاله ها به نوبت دوشید ه میشوند
اینجا اردکها غاز میشوند به وقت نیاز
اینجا منم که مینویسم از خودم به تکرار
هر وقت که فرصت تا زه شود
یا فکرم از نا فکر ها باز شود
من باز هم مینویسم از خودم تا انجا که بتوانم
به جمیع دوستان به جمع یاران که من خودم را
در روز های تابستان به ملا قات برده ام
اینجا باز هم میشود گفت از سر نیاز تا انجا که خو بتوئانی
و من در این گرداب جنون با ز هم امد ه ام تا راهی شوم به سرسلسله مستان
از جمع انها که ماند ه اند منم و این فکر که باید بر این همه جنون خندبد
راهی به تکرار باز میشود و اینبار منم که همیشه در خو د رفته ام به فصل پرواز
باید به سقف ایمان رسید و باز کرد پنجره را به امبد نور
باید غسل داد وجود را به نور
و همه چیز را باید یاد اورد زود
و باز اینجا و اینجا ها همه باد ها سوزان است
گرما زیاد است
و هیجان از دیدار غلغله به پا میکند بسیار
از هیچ باید رسید به همه چیز که اینک منم ان منجی
تکرار در مکررات میشود به اغوش سخن
که خنده در من دوای هر دردی نیست
که دیوانگا ن را باید
اندیشه تا زه ای باشد
به صف جنون
اینجا منم که باید برای این همه خود
و باز هم برای این احساس تا زه که در من تنید ه شده است
وبه فصل تا زه خود رسیدن
و تلاش تا زه کردن
و برای این رهایی از باده جنون
و من اینک تا زه ایستا ده ام به سفری دیگر
از صفر تا پایان راه
که در این کلبه احساس
بوی تا زه ای می اید که خبر می دهد از تغیر فصل مها جرت
پرن ده ها به رفتن تما یلی تا زه دارند
و من هنوز هم میدانم این همه تا زه شدن را که باید خندید بر این سازش باد با برگ
محسن خان در هفده سالگی که به زندان شاه می افتد

اینجا محسن در اندیشه زیر رو گردن دنیاست

اینجا فیلم میسازد و خوب میسازد و خوب هم میفروشد

این هم عکس محسن با بچه ها چه قدر هم مذهبی !



محسن مخملباف بدون سبیل میشود و اینبار دیگر در خارج از کشور درس دموکراسی مید هد و کم کم سبز میشود




اما اینکه مخملباف الان سبز است و سبز میاندیشد و حرفهای دیگزی غیر از توبه نصوح میزند و چیزهای دیگر میگوید و اخرین فیلمش فریاد مورچه ها در می اید گله ای نیست اما یک چیزی من دیدم و ان را هم برایتان مستند می اورم از نا مه های محسن مخملباف در رابطه با اجا ره نشینها بخوانید و نامه مخملباف به اقای اوبا ما را هم بخوانید و خو دتان قضاوت کنید !
بسمه تعالی برادر بهشتی! سلام
نامه مخملباف به بهشتی درباره فیلم اجاره نشینها:
خسته نباشید. انصاف حکم می کند که تلاش شما را در جهت رشد کمی سینما بستایم. اجرکم علی الله؛ اما وجود فیلم هایی چون اجاره نشین ها را به چه حسابی بگذارم. بی دقتی شما؟، بی اعتقادی شما؟، در صورت آخر اعتماد پاک مهندس موسوی را به شما نمی توانم ندیده بگیرم. برادر عزیز از شما خیلی خوبی می گویند. خیلی ها می گویند دو سه سال پیش در محضر مهندس مرا امر به ثواب کردید، یادتان هست؟ پس من باب ثواب می گویم؛ حاجی واشنگتن را که گردن نگرفتید، اجاره نشین ها به گردن چه کسی است؟ اگر فیلم را ندیده اید، ببینید. اگر دیده اید یک بار دیگر ببینید. شما را به همان حضرت اباالفضلتکلیف کسی چون من با شما چیست؟ ارج گذاریتان به جنگ را باور کنم یا اغماضتان را در مورد امثال اجاره نشین ها، امیدوارم که همچنان ما را متحجر ندانید که مثلاً به هنر تبلیغاتی و سفارشی معتقدیم یا با انتقاد مخالفیم. اما انتقاد در چارچوب انقلاب و اسلام یا هجو اصل اسلام و انقلاب؟ توهین می شود اگر بگویم فیلم دیدن بلد نیستید. می توانید بنشینید با هم اجاره نشین ها را ببینیم. من باب ثواب گفتم، گناه که نکرده ام؟، واقع قضیه این است که دو ساعت پیش که فیلم را دیدم حاضر بودم به خودم نارنجک ببندم و مهرجویی را بغل کنم و با هم به آن دنیا برویم. اما یک ربع پیش که با قرآن استخاره کردم خوب آمد که به شما بگویم و نه به کس دیگر. ادای وظیفه کردم؛ ثواب یا گناه؛ آخرت خودتان را به دنیای دیگران نفروشید.
محسن مخملباف
پاسخ بهشتی به مخملباف:
بسمه تعالی
هنرمند گرامی برادر مخملباف!
با سلام
نامه پرمطلب و موجز و برادرانه شما را خواندم. از اظهار لطف شما برادر گرامی سپاسگزارم. به دلیل اشتغالات مربوط به جشنواره متاسفانه هنوز موفق به دیدن بسیاری از فیلمها نشدهام. در مورد فیلم اجارهنشینها با نظراتی که تا به حال از جانب برادران مسلمان و مطلع به سینما شنیدهام عموماً آن را فیلمی متوسط در سطح برنامههای انتقادی تلویزیون دیدهاند و البته با ساختی سینمایی. بسیار خوشحال میشوم اگر نظرتان را مشروحتر بدانم.
امیدوارم هر چه زودتر موفق به دیدن این فیلم و فیلمهای دیگر جشنواره بشوم و همچنین از نظر مشروح شما نیز راجع به این فیلم و احیاناً فیلمهای دیگر امسال مطلع گردم.
با تشکر مجدد از عنایت شما و با امید به توفیق شما در راه خدمت به اسلام و مسلمین.
سیدمحمد بهشتی
قورباغه ها
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs..... Who arranged a running competition
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هم مسابقه ی دو بدند .
The goal was to reach the top of a very high tower.
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود .
A big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants. ...
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند ...
The race began ....
و مسابقه شروع شد ....
Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower .
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند ..
You heard statements such as:
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید :
'Oh, WAY too difficult !!'
' اوه,عجب کار مشکلی !!'
'They will NEVER make it to the top .'
'اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند
.'
or :
یا :
'Not a chance that they will succeed.. The tower is too high!'
'هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه !'
The tiny frogs began collapsing. One by one ....
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...
Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher ....
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند ...
The crowd continued to yell, 'It is too difficult!!! No one will make it!'
جمعیت هنوز ادامه می داد,'خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه !'
More tiny frogs got tired and gave up ....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
...
But ONE continued higher and higher and higher ....
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر ....
This one wouldn't give up !
این یکی نمی خواست منصرف بشه !
At the end everyone else had given up climbing the
tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top !
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید !
THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to
know how this one frog managed to do it ?
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
انجام داده؟
A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal ?
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟
It turned out ....
و مشخص شد که ...
That the winner was DEAF !!!!
برنده ی مسابقه کر بوده !!!
The wisdom of this story is:
Never listen to other people's tendencies to be negative or pessimistic. ... because they take your
most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in
your heart!
Always think of the power words have .
Because everything you hear and read will affect your actions!
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که :
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید !
همیشه به
قدرت کلمات فکر کنید .
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
Therefore:
پس :
ALWAYS be....
همیشه ....
POSITIVE!
مثبت فکر کنید !
And above all :
و بالاتر از اون
Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید
رسید !
Always think:
و هیشه باور داشته باشید :
God and I can do this !
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم
.
این متن رو به 5 کسی که براتون اهمیت دارند بفرستید ...
Give them some motivation !! !
به اون ها کمی امید بدید !!
Most people walk in and out of your life......but FRIENDS Leave footprints in your heart
آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی
دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت
بالا خره زلزه در تهران هم امد و کلی حرف و حدیث با خودش اورد! کاش یکبار ه در دل مسو لان نظام زلزله ای به پا میشد و انها کمی در نظرات افراطی خود تجدید نظر میکردند.کاش برای یکبار هم خبر دگرگونی یک فرد سیاسی را میشنیدیم و کاش یکبار هم اگر در تخیل فقط بگنجد مسولان به فکر خانه تکانی افکار و عقاید خودشان میا فتا دند. به راستی که باید از زمین یاد گرفت که هربار با تغییراتی در خود سعی در پو.ست اندازی دارد اما این بشر دو پا از اینهم درس نمیگیرد و همه وقت میخواهیم بر روی انچه که در ذهن بیمارمان ثبت شده است پا فشاری کنیم.به امید انروز که زلزله وجود ادمیان را در برگیرد.
یادم می اید اوایل انقلاب این شعار ورد زبان مردم بود : هر که رسید به بن بست راه فرانسه بازه !حا لا هم اقای افتخاری چونکه مورد انتقاد قرار گرفته اند تو مراسم اقای احمدی نژاد و روبوسی اینها به ملت ایران پیغام دا ده اند که دارند مکیروند به فرانسه !اقای افتخاری در ضمن فرمو ده اند که سی سال برای مردم زحمت کشی ده اند و جواب زحمتشان را نگرفته اند !اما اقای افتخاری به گمانم فراموش کر ده اند که هنرمندی که بخواهد بر سر مردم منت بگذارد برای همیشه از سینه و دل وی اد ان ملت خواهد رفت !
اقای افتخاری بیان داشته اند که مورد کم لطفی رار گرفته اند و دارند مملکت را به قصد زندگی در فرانسه ترک میکنند ! اقای افتخاری ما امثال اقای دکتر رضا براهنی در انسوی ابها داریم تو که در برابر انها هیچی اخر چگو نه به خودت اجا زه می دهی کار یرا که از مدتها پیش تصمیمش را گرفته بودی به پای این جریان بنویسی تو از مدتها پیش اقامت فرانسه ات را جفت و جور کرد های و الا یک هفته ای چگو نه میشود تو کا رت دست شود و بروی اما کاری نداریم به رفتنت برو به سلامت لما منت سر مردم نگذار تو خودت هم خوب میدانی که د ر بین خواص موسیقی جایی نداری میدانی چرا شده ای شتر مرغ !میگویند چرا این البو مت اینجوری است میگویی پاپ خواندم میگویند این چرا اینچوریست میگویی سنتی خو انده ام !
اقای افتخاری برو به سلامت اما حق نداری سر مردم منت بگذاری کدام البومت را بدون حق التالیف بیرون دادی کدام کنسرت مجانی را برگذار کردی؟ هر کاری کردی برای خودت کر ده ای دیگر منت گذاشتنت چه بو ده است !؟
اقای افتخاری خوب است تا چند وقت دیگر عکسهای بدون سبیلت را خواهیم دید شاید برای روبوسی افرادی غیر از احمدی نژاد لازم و واجب باشد سبیلت را دود دهی !
به هرحال اقای افتخاری
ادمی که تحمل یک باد کو چک را نداشته باشد همان بهتر که از ریشه در بیاید و در جایی دیگر شاید فرانسه خودش را بکارد البته قبل از رفتن به فرانسه یادت باشد دامادت را هم با خودت ببری همانی که قرار بود دیوان حافظ را حفظ کند و بعد بیاید خواستگاری !
اقای افتخای تو افتخار مجلات زردی هستی که دوست دارند از راه لاس زدن با تو و خانوا ده ات تیراز مجله شان را بالا برند پس همان بهتر که الان چه قدر صفحات اول مجلات که نام تو را نیاورند.
اما متن ماجرا به نقل از بازتاب
در روزی که به مناسبت گرامیداشت ارزش و منزلت خبرنگاران در تهران جشنی بر پا شده بود، علیرضا افتخاری هم یکی از مدعوین بود که به روی صحنه رفت. او روی سن بود که رییس جمهور به سمت او رفت و خواننده اشعار سنتی با او دیدهبوسی کرد.
افتخاری در این باره گفت: رییس جمهور به محضی که به نزد من رسید خودش را از طرفداران و علاقمندان پیگیر آثارم معرفی کرد و من به رسم تشکر از این ابراز علاقه، او را در آغوش گرفتم.
ابراز علاقه و ادای رسم ادب، توسط افتخاری به همینجا ختم نشد. آن چنان که همین اتفاق در محافل خبری این چنین نقل شد: افتخاری انرژی بیشتری صرف این ادای احترام کرد. بر اساس گزارش ایرنا، این استاد آواز موسیقی اصیل ایرانی پس از آن که رییس جمهور را در آغوش کشید، به او گفت: «آقای رییسجمهور دوستت دارم.»
اما افتخاری در گفت و گو با «خبر» این ابراز دوستی را متعلق به همه مردم ایران میداند و اصرار دارد که همه مردم ایران را دوست دارد و رییس جمهور را به عنوان فردی از میان همین مردم مورد احترام و ادب قرار داده است.
وی در تایید این ابراز علاقه به هموطنانش، گفت: «همان روز هم، در ادامه این مراسم و در حالیکه که خبرنگارانی از اغلب رسانهها و تنی چند از هنرمندان شاهد بودند، پس از به آغوش کشیدن رییس جمهور، گفتم این حرف را ازروی خودستایی و تکلف نمیگویم، بلکه ازدلم برخاسته و حرف دل من است.»
البته وی در اعتراض به بازتابی که این رفتارش داشته، به آن چه که در پی ابراز دوستی به رییس جمهور، به زبان آورد اشارهای نمیکند، اما همه را نشات گرفته از ابراز علاقه رییس جمهور به موسیقی میداند. افتخاری در این مراسم چند قطعه موسیقی در وصف عروج مردان خدا و شهدا به ویژه خبرنگاران شهید خواند، که اساسا برای همین به آن مراسم آمده بود و اتفاقا فضای مراسم را به شدت تحت تاثیر قرار داد و حضار،به ویژه مسوولان و اهالی رسانه از اجرای او استقبال بسیاری هم کردند.
پیرو این مراسم و انتشار اخبار حواشی این اجرای موسیقی، موجی از انتقادها و دلخوریها افتخاری را در بر گرفت، تا جایی که او وادار به عکسالعمل شد.
علیرضا افتخاری در این باره به «خبر» گفت: «در پی اتفاقاتی که اخیرا ناخواسته گرفتارش شدم و هجمه بسیاری که بعد از آن، برای خود و خانوادهام پیش آمد، رفتن را به ماندن ترجیح می دهم.»
او در این باره توضیح داد: «پس از آن مراسم و مسایل بسیاری که در پی آن پیش آمد، برخوردهای بدی با من و خانوادهام صورت گرفت، پیگیریهایی که خبرنگاران هم داشتند به نوعی در حادشدن این ماجرا تاثیر داشت. »
وی اضافه کرد: «همین پیگیریها و بی انصافیهای برخی، ماجرا را برای ما بسیار ناگوار کرد. ناگوار، نه از آن روی که رسم ادب به جا آوردم، بلکه به خاطر برداشتهای نادرستی که از رابطه من با رییس جمهور شد.»
خواننده «آلبوم قلندر وار» ادامه داد: «چون رسم ادب و حرمت مجلس را به جا آوردم، که جزو فرهنگ و بخشی از مرام ایرانی هاست به هیچ وجه ناراحت نیستم. همان روزها هم به برخی رسانهها که با بی انصافی به ماجرا نگاه میکردند گفتم که اگر هر کس دیگری هم به جز شخص آقای احمدی نژاد برای تبادل ادب و ادای احترام به سمت من میآمد، همان گونه با او به گرمی مواجه میشدم که با رییس جمهور شدم و چه کنم که ایشان کارهای مرا دوست دارد و این تبادل اخلاقی فقط برای موسیقی است.»
خواننده موسیقی سنتی کشور در حال مواجهه با بازتابهای دیدار با رییس قوه مجریه بود که با پیش آمدن ماه مبارک رمضان و پخش نشدن «ربنا» با صدای شجریان، برخی رسانههای خارجی، با تهیه گزارشهایی که جهت گیری خاصی داشت، اعلام کردند که در پی حذف این قطعه از صدا و سیما، افتخاری میخواهد جایگزین «ربنا» رابخواند و در اختیار صدا و سیما بگذارد.
در این بین، افتخاری در یادداشتی که در «خبرآنلاین» منتشر شد با تکذیب این خبر، یافتن جایگزین برای آن قطعه را نشدنی دانست و با ابراز ارادت به دیگر استاد آواز ایرانی اعلام کرد که مردم میتوانند از طرق دیگری، به جز شبکههای صدا وسیما، این قطعه را در خانه هایشان بشنوند و حتما هم خواهند شنید. البته او در همین یادداشت از رسانه ملی خواست که این قطعه را همچون گذشته با صدای شجریان پخش کند.
او در این یادداشت از برخوردهای سیاسی با هنرمندان نیز ابراز ناراحتی کرده و نوشته بود: چرا باید دنبال دیگرانی باشیم تا این قطعه دلنشین را بازخوانی کنند و چرا از داشته هایمان بهره نمیبریم؟ بهتر است که شائبهها را برطرف کنیم و دامن هنر را به سیاست آغشته نکنیم.
این اظهار نظر افتخاری بازتابهای جالب توجهی داشت به طوری که خودش در این باره به خبرنگار ما گفت: «این یادداشت که حاوی بخشی از دیدگاههای من درباره پرهیز از هر گونه ورود هنرمندان به سیاست و پرهیز مسوولان از نگرش سیاسی به هنرمندان بود، فضای منفی پیش آمده را قدری تلطیف کرد.»
اگر چه خودش میافزاید بعد از انتشار این یادداشت برخی از مدیران رسانه ملی در تماس با وی، او را از این بابت و به خاطر اسم بردن از محمدرضا شجریان بسیار سرزنش کردهاند، اما به این ترتیب هم ماجرا پایان نیافت.
او در ادامه گفتگو تصریح کرد: «شب گذشته خبرنگاری از یکی از رسانههای بیگانه (voa) با من تماس گرفت و نکاتی را مطرح کرد که به او گفتم من هرگز به ملت ایران، کشور عزیز و مسئولان کشورم پشت نخواهم کرد.»
افتخاری با تاکید بر اینکه هرگز اجازه سوء استفاده و موجسواری به رسانههای خارجی را نخواهد داد، افزود: «باید خطاب به تمام رسانههای داخلی و خارجی که متاسفانه دچار برخی سوء برداشتها شدند بگویم که باز هم در هر کجای دنیا که احدی از آحاد مردم ایران را ببینم، مثل همه سالهای زندگیام، با اشتیاق تمام به او به عنوان یک هموطن اظهار ارادت میکنم؛ چه در ایران باشم و چه در کشوری دیگر.»
او با انتقاد و ابراز گلایه از رییس جمهور و گروه فرهنگی دولت، اظهار کرد: «پس از این پیش آمدها و تبعات بسیاری که برای من و خانوادهام به وجود آمد، حتی برای یک بار یکی از اطرافیان متعددی که رییس جمهور دارد، احوالی از ما نپرسید تا حداقل بدانم کارم درست بوده یا نه اما اکنون میگویم نه.»
افتخاری همچنین به «خبر» گفت که قبل از رفتن از کشور حتما نامهای به رییس جمهور و تیم فرهنگی دولت مینویسد و گلایههایش را با ایشان مطرح میکند.
او به برخی از مفاد این نامه اشاره کرد و گفت: «در این نامه خطاب به رییس جمهور خواهم نوشت که شما حتما در جریان آن چه برای من پیش آمد قرار گرفتهاید، اما هیچ واکنشی نشان ندادید.»
افتخاری تاکید کرد: برای ایشان مینویسم که «شاید شما ما را یکی از حواشی دانستید که به موضوعاتی که پیش آمد توجه نکردید. بر این اساس با چند دهه فعالیت در زمینه حفظ و گسترش موسیقی اصیل و عرفانی ایرانی، به قدری این ماجراها آزارم داد که برای رهایی از آن، کشورم را ترک میکنم.»
اوگفت: «در این نامه از رییس جمهور میپرسم چطور حتی یکی از دوستان شما هم فرصت نکرد حالی از اینجانب، به عنوان کسی که سالها برای موسیقی اصیل این کشور زحمت کشیده، بپرسد؟ حال آنکه من تنها به خاطر سوء تفاهمهای ایجاد شده از دیدار با شما تحت فشار قرار گرفتم.» افتخاری تاکید کرد که در این نامه از رییس جمهور میخواهد که به جای او خودش جوابگوی مردم باشد.
این هنرمند مطرح موسیقی کشور البته برخی از این نوع رفتارها را تلاش برای حذف خود از عرصه موسیقی تعبیر کرد و خطاب به کسانی که چنین میلی دارند، گفت که به زودی با سفر به فرانسه، به خواستههایشان میرسند.
«به خاطر این مسائل که افسردگی مفرطی برایم داشته قصد دارم از ایران بروم و در فرانسه زندگی کنم.» او با اعلام این مطلب، تاکید کرد که کارهای سفرش را هم انجام داده و مراحل مربوط به خروج را سپری کرده است. این هنرمند اصفهانی در برابر اصرار خبرنگار ما مبنی بر صبر و تامل در انجام این تصمیم گفت: «اگر خودم هم بخواهم باید شرایط به نفع خانوادهام تغییر کند تا بتوانیم بمانیم و ادامه بدهیم.»
افتخاری در پاسخ به اینکه اگر فضا و شرایط به نوعی مناسب شود و مسئولان نیز در رفتار خود تجدید نظر کنند، قید رفتن به خارج از کشور را میزنید، قدری مکث کرد و با ناامیدی گفت: «بعید میدانم اما باید دید چه پیش میآید.»
این هنرمند عرصه موسیقی از رییس سازمان صدا و سیما هم گله کرد و گفت: «در طی سی سال گذشته به قدری آثار مرا بدون اجازهام پخش کردهاند که بی حساب است، اما دریغ از اندکی مهر و محبت.»
او خطاب به ضرغامی گفت: «اگر قصدی به جز خدمت به مردم کشورم داشتم، اکنون به خاطر پخش صدها اثرم باید میلیاردها تومان ازآن سازمان مطالبه میکردم، اما چون به قصد خدمت و تلطیف روح وروان هموطنانم آثارم را خواندهام، نه تنها درخواستی از سازمان صداوسیما نکردم، بلکه همیشه هم با این عزیزان نهایت همکاری را داشتهام. اما گمان نمیکردم ایشان هم تا این حد بیمهر باشند و توجهی به هنرمندان نداشته باشند و دستمزد سالها همکاری مرا به این نحو وبا کم لطفی فراوان ندهند.»
گفت وگوی خبر با این هنرمند مطرح که طرفداران بسیاری هم در بین مردم دارد، با این آرزو پایان یافت که «ای کاش هنرمندی که بیش از سیسال در عرصه موسیقی و آواز زحمت کشیده و به چنین مرحلهای رسیده و سرمایهای تکرار نشدنی برای کشور است، بماند و باز هم در کشور خودمان به خلق آثار برای مردم ادامه دهد.»
تا هر چه که هست تا هرچه که میدانی و برای انچه داری در تلاش باشی این سخن بزرگان است در وقت ارامش که حقیقت را به این دامان ابی رنگ امواج به فراخور این همیشسگی ها و در این تلاطم امواج افسا نه ای باید در تلاش بود که برای این تلاش مضاعف هر بار باید به داد این دل رسید تا برای ان تسویه حسابی نامعلوم باشد به تقصیر هرگروه و دسته ای که گاه خو د را به مدا رای زمان و گاه در این بن بست خیا لی به این گرداب تن داد هاست و من خوب میدانم که باید براین همیشگی ذهن مدهوش فکری کرد که همه این نتایج را در مرور گر حساس خود زمزمه کند و در این راه به سنگلاخهای کنار جا ده توجه نکند
نظرات ()